جک های جدید جدید


دفترچه تلفن پسرا:

آ(*140*1#)

سعید

علی

مزاحم

مزاحم1

مزاحم2

مشکوک

نصف شب زنگ زد قطع کرد!

اس ام اس اشتباهی زد

میس کال

محسن

تک زد زنگش زدم حرف نزد!

اشتباهی(عباس آقارو میخواست)

اشتباهی(منزل آقای احمدیان رو میخواست)

لامصبا هیچ چیز از زیر نگاه تیز بیناته شون رد نمیشه ..!

***

مگسه سرما میخوره...

مامانش واسش اسهال میپزه  :-|

اه حال خودمم بهم خورد 

***

دو سه روز قبل عید قربان دیدم کلی غذاهای خوب و میوه و تنقلات و. . .خلاصه پدرمادرم حسابی بهم میرسیدن.منم کنجکاو شدم پرسیدم چی شده ؟محبتتون گل کرده؟مادرم میگه هیچی پسرم بخور بخور نوش جونت بخور تا واسه عید قربون چاق بشی. من:عیدقربون؟مگه عیدقربون چه خبره؟ بابام برگشته میگه :اخه حساب کردیم دیدیم پولمون نمیرسه قربونی بخریم این شد که گفتیم امسال تورو سر ببریم. هیچی دیگه من تاعید قربان لب به غذا نزده بودم.

***

اگه "مروا" اسم دختر باشه . . .

پس مروارید یه جمله ی خبریه . . .

***

همیشه آرزوم این بود مخاطب خاصم بهم خیانت کنه و عکساشو بندازم تو شومینه بسوزه ولی خوب اولا که عکساشو ندارم ، دوما من اصلا مخاطب خاص ندارم و سوما هم بین خودمون بمونه ، شومینه هم نداریم !

***

بار الها ما را از هجوم لاشخورها در هنگام باز کردن آدامس رهایی بخش !

***

اول مرغ بود یا تخم مرغ رو ول کنید …

اولِ اولِ اول کلیپس بود بعد دختر یا دختر بود بعد کلیپس ؟؟؟


جک های بیشتر و باحالتر در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

فانتزی های خنده دار

یکی از فانتزیام اینه که از سر کار بیام خونه بعد با خانومم دعوام شه بعد خانومم ببینه حالم خوب نیست بیاد این شعرو برام بخونه :
من اگه نباشم ، کی واسه همیشه تو رو میپرسته ؟
کی برات میمیره ؟ کی نمیشه خسته ؟
کی تورو میزاره روی دوتا چشماش ؟
کی اگه نباشی میگیره نفس هاش ؟
منم بگم : مدرسان شریف !
.
.
یکی از فانتزیام اینه که بی هیچ دلیلی روی بدن مخاطب خاصم چیکه چیکه اسید بریزم بعد درحالیکه اون داره جیغ هفت رنگ میزنه بهش بگم عزیزم من کنارتم نگران نباش !
.
.
یکی از فانتزیام اینه که دختر همسایمون تیر بخوره بعد سریع با هلیکوپتر برسونمش بیمارستان بعد دکتر بگه : اوه خدای من این گروه خونیش خَعلی کمیابه بعد پرستار با قیافه ی آشفته به دکتر بگه دکتر نبضش ضعیف شده باید هرچه زودتر بهش خون برسونیم بعد مادر دختر همسایمون شروع کنه به گریه کردن و پدرش به دکتر بگه دِ عاخه لامصب یه نگاهی به دور و بَرت بنداز ، دخترم داره جون میده !!! بعد دکتر داد بزنه کسی نیست این فداکاری رو انجام بده ؟ بعد من در حالی که دارم هلیکوپترو خاموش میکنم و سوییچشو درمیارم ، از هلیکوپتر بیام بیرون و با یه لبخند ملیح آستینمو بزنم بالا به دکتر بگم بیا بزن … بعد پدر دختر همسایمون با لبخند بگه چرا دیر کردی داماد گلم ؟ بعد من برم توی اتاق عمل بعد که دختره به هوش اومد بگه : پس عشق من کوش ؟ بعد باباش از پنجره به افق خیره بشه و با لبخند رضایت بگه : متاسفانه باید بگم به خاطره ها پیوست !!! روحش شاد …
.
.
یکی از فانتزیام اینه که توی زمستون با مخاطب خاصم ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺰﺍﺭم و ﻟﭙﺎﺵ ﯾﺦ ﺑﺰﻧﻪ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﮐﺶ ﺑﺰﻧﻢ ﺗﻮ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺩﺭﺩﺵ ﺑﮕﯿﺮﻩ …
ﻋﺎﯼ ﺣﺎﻝ میده ، ﻋﺎﯼ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﺪﻩ !
.
.
یکی از فانتزیام اینه که بعد یه شکست عشقی انقد تو کافی شاپ بشینم که صاحبش بیرونم کنه بعد منم بهش بگم : باشه ! همه منو بیرون کردن … یکی از قلبش یکی هم از کافی شاپ بعد اونم با یه حالت خسته ای یه چک بخوابونه تو صورتم که تا افق بندری برم !
.
.
یکی از فانتزیام اینه که تهیه کننده برنامه کودک بشم بعدش به جای این خاله ها عمه بیارم !
.
.
یکی از فانتزیام اینه که مخاطب نیمه خاصم بهم ﺑﮕﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﭘﺎﺷﻮ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﺳﻔﺮ … ﻣﻨﻢ ﺑﮕﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ! ﮐﺠﺎ ﺑﺮﯾﻢ ؟ ﺑﮕﻪ : ﺷﻤﺎﻝ ﻋﺰﯾﺰﻡ … ﻣﻨﻢ ﺑﮕﻢ : ﺑﺎﺷﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ بریم ﻓﻘﻂ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ پیرهن ﺟﺪﯾﺪ ﺑﺨﺮﻡ ﺑﯿﺎﻡ … ﺍﻭﻧﻢ ﺑﮕﻪ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺘﯿﭙﯽ … ﻣﻨﻢ ﺑﮕﻢ : ﻧﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺨﺮﻡ … ﺍﻭﻧﻢ ﺑﮕﻪ : ﺍﻩ ﻣﯿﮕﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺩ … ﻣﻨﻢ ﺑﮕﻢ : ﺳﺮ ﻣﻦ ﺩﺍﺍﺍﺍﺩ ﻧﺰﻥ ﺍﺻﻦ ﻧﻤﯿﺎﻣﺎﺍﺍﺍﺍ … ﺍﻭﻧﻢ ﺑﮕﻪ : ﺧﻔﻪ ﺷﻮﻭﻭﻭ ﮐﺜﺎﺍﺍﺍﻓﺖ …
ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺩﻋﻮﺍﻣﻮﻥ ﺷﺪ ، ﺑﻘﯿﺸﻮ ﺑﻌﺪﺍ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ !
الان ﺑﺮﻡ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻪ !!! اصن ﺑﻪ ﭼﻪ ﺟﺮاﺗﯽ ﺳﺮ ﻣﻦ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻪ ؟؟؟

.
.
یکی از فانتزیام اینه که یه فامیل داشته باشیم اسمش سروش باشه بعد بچه دار شه بگم : سروش منتشر کرد !
.
.
یکی از فانتزیام اینه که وقتی عشقم دراز کشیده یه دفعه بپرم بالشو بذار جلو دهنش بعد وقتی دیگه داره خفه میشه بالشو بردارم بهش نفس مصنوعی بدم بعدم یه عمر منت سرش بذارم که زندگیتو مدیون منی …
یه همچین آدم دس به خیریَم من !!!
.
.
یکی از فانتزیام اینه که توی سال تحصیلی جدید وقتی معلم منو برا درس صدا زد بهش بگم : من درس نخوندم بگو خوب !
.
.
یکی دیگه از فانتزیام اینه بچه دار بشم اسمشو بذارم پرچم و بفرستمش پُشت بوم بعد همسرم بگه عزیزم پرچم کجاس ؟ منم بگم پرچم بالاس !!! بد دوتایی کلی حال کنیم !
.
.
یکی از فانتزیام اینه که مخاطب خاصمو ببرم خونه با خانواده بشینیم پای سفره ی بعد هِی مامانم نگاش کنه بگه وای عروس گلم چه چادر بهش میاد بعد اونم ذوق مرگ بشه از خجالت بیاد خودشو بچسبونه به من! منم یکی بخوابونم زیر گوشش بگم درست بشین جلو چارتا بزرگتر … والا !!!
.
.
یکی از فانتزیام اینه که ازدواج کنم بچه دار بشم دخترم بزرگ شه بعد اون و مامانشو بصورت “دخترا” صدا بزنم !
.
.
یکی از فانتزیام اینه که الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمیتونم ولی متاسفانه تا میگیم ج طرف مثل میگ میگ میره !
.
.
فانتزیم اینه که با دوص دوس دوث اههههه حالا هرچی که با دوس دخدرم برم بیرون بعد یه هو باباش جلو راهمون سبز شه یکی بزنه تو گوشه من بعد بخواد بزنه تو گوش دخدرش من برم جلوش وایسم بگم نع دخدرت پاکه بزن تو گوش من بعد اونم بزنه تو گوشم خونی و مالی شم بعد هولم بده سرم بخوره به جدول کنار خیابون مرگ مغذی شم اعضامو اهدا کنن …
بعله همچین آدمه خیرخواهی هستم من و روانی ام خودتی !
.
.
همیشه دوست داشتم یکى بهم بگه “اما آخه آقاجون !!!” منم بگم “اما بى اما ، دیگه م به من نگو آقاجون” بعدم از کادر برم بیرون که دوربین بره رو صورت اون !
.
.
یکی از فانتزیام اینه زنه آیندم بیاد بگه منو بیشتر دوس داری یا قورمه سبزیه ننت ؟
منم بگیرمش تو بغلم محکم فشارش بدم دره گوشش آروم بگو دیوونه شدی ؟
ملومه تورو بیشتر دوس ندارم … والا ، اصلنم سر دوراهی قرار نگرفتم !
.
.
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﺳﻬﯿﻞ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺯﻥ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺍﺳﻤﺶ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﻪ ﻓﮏ ﻭ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﻢ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻦ : ﺳﺘﺎﺭﻩ ﯼ ﺳﻬﯿﻞ ﺷﺪﯼ ! ﻭﻟﯽ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ …

بیوگرافی فروغ فرخزاد


فروغ‌الزمان فرخزاد (زادۀ ۸ دی، ۱۳۱۳ - درگذشته ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵) شاعر معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل درگذشت.

فروغ با مجموعه‌های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه «تولدی دیگر» تحسین گسترده‌ای را برانگیخت، سپس ...

در ادامه ی مطلب میتونید بیوگرافی کامل این شاعر بزرگ رو بخونید

ادامه نوشته

شایعه پراکنی

زنی در مورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن کرد

بعد از مدت کمی همه اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند

همسایه اش از این شایعه به شدت صدمه دید و دچار مشکلات زیادی شد

بعدها وقتی که آن زن متوجه شد که آن شایعاتی که ساخته همه دروغ بوده

و وضعیت همسایه اش را دید از کار خود پشیمان شد و سراغ مرد حکیمی رفت

تا از او کمک بگیرید بلکه بتواند این کار خود را جبران کند

مرد حکیم به او گفت :

به بازار برو و یک مرغ بخر آن را بکش و پرهایش را

در مسیر جاده ای نزدیک محل زندگی خود دانه به دانه پخش کن

آن زن از این راه حل متعجب شد ولی این کار را کرد

فردای آن روز حکیم به او گفت حالا برو و آن پرها را برای من بیاور

آن زن رفت ولی 5 تا پر بیشتر پیدا نکرد

مرد حکیم در جواب تعجب زن گفت انداختن آن پرها ساده بود

ولی جمع کردن آنها به همین سادگی نیست همانند

آن شایعه هایی که ساختی که به سادگی انجام شد

ولی جبران کامل آن غیر ممکن است

پس بهتر است از شایعه سازی دست برداری

عیب کوچولوی عروس خانوم

جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.


جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است

پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود


جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد

پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد



جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است

پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد


جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است

پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد


جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد

پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد.


احمد شاملو

جک باحال


اینایی که وقتی شوهر می کنن کلاس میزارن میگن فلان چیزو بخورم پوستم خراب میشه و فلان چیزو باید بخورم تا فلان نشه همونایی هستن که زمان مجردی صورتشون از شدت جوش شبیه آسفالت جاده های بیابانهای کالاهاری بوده !
***
اینایی که میگن حاضریم تمام زندگیمونو بدیم برگردیم به دوران درس و مدرسه همونایی هستن که خودشونو میزدن به مریضی که نرن مدرسه !
***
اونایی که هرچی روی مانیتور میاد فقط اوکی می کنن همونایی هستن که وقتی حرف میزنی سرشونو تند تند به علامت تصدیق تکون میدن !
اینا کلا مغز ندارن …
***
بعضیا زن میگیرن واسه طلاق دادن ، اینا همونان که طلاق میدن واسه زن گرفتن !
***
اینا که تو انتخابات رای ندادن ولی الان دارن هوار میکشن و مچکریم مچکریم میکنن همونایی هستن که روزه نمیگیرن ولی سر سفره افطار دو لپی می لنبونن !
***
اینایی که تا یه چیزی میشه میگن “شِت” همونایی هستن که تا چند وقت پیش وقتی یه چیزی میشد میگفتن “دَدَم وای”
***
اونایی که میگن ما میریم فیسبوک فقط واسه تبادل اطلاعات همونایی هستن که میرن تایلند واسه دیدن مناظر طبیعی !
***
این دخترایی که منتظرن یکی با اسب سفید بیاد ببرتشون همونایی هستند که اگه بترشن به خر سیاه هم رضایت میدن !
اینارو اذیت نکنید چون دیگه چیزی برای از دست دادن ندارن …
***
اینایی که وقتی میرن پارک لپتاپشون رو میبرن میشینن فیلم میبینن همونایی هستن که تو پذیرایی خونشون فوتبال بازی میکنن !
***
اینایی که به اینترنت اکسپلورر احترام نمیزارن همونان که پس فردا بچه هاشون میبرنشون خونه سالمندان !
***
آﺩﻣﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻥ ﺳﺮﻣﺎ ﻣﻴﺨﻮﺭﻥ :
ﻫﻤﻮﻧﺎﻳﻴﻦ ﮐﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻥ ﺑﺮﻥ ﻋﺮﻭﺳﻲ ﮐﻔﺘﺮ گند میزنه به لباسشون …
ﻣﻴﺮﻥ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺁﺏ ﻗﻄﻊ ﻣﻴﺸﻪ …
ﻣﻴﺮﻥ ﺣﻤﻮﻡ ﺑﺮﻗﺎ ﻣﻴﺮﻩ …
ﻣﺎﺷﻴﻨﺸﻮﻧﻮ ﻣﻴﺒﺮﻥ ﮐﺎﺭﻭﺍﺵ ﺑﻌﺪﺵ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﻴﺎﺩ …
ﺩﻻﺭ ﻭ ﻃﻼ ﺑﺨﺮﻥ ﺍﺭﺯﻭﻥ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﻌﺪ ﺗﺎ ﻓﺮﻭﺧﺘﻦ ۴ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﻴﺸﻪ …
ﺭﻭﺯﻱ ﮐﻪ ﺭﻳﻤﻠﺸﻮﻥ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﺎﺷﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﮔﺮﻳﻪ ﺷﻮﻥ ﺩﺭﻣﻴﺎﺩ …
ﺭﻭﺯﻱ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﻴﺎﺩ …
کلا به اینا دست نزنید چون خیلی داغونن !!!
***
ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺭُﮊ ﻟﺐ ﺭﻭ ﻣﯿﮑﺸﻦ ﺑﺎﻻﯼ لبشون ، ﺷﻮﻫﺮاشون ﻫﻤﻮﻧﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮنو ﻣﯿﮑﺸﻦ ﺗﺎ ﺑﺎﻻﯼ ﺷﮑﻤﺸﻮﻥ !
***
این پسرایی که یه روز بعد از دوستی به مخاطب خاصشون میگن خانومم دقیقا همونایین که روز اول مهدکودک به خانم مربی میگفتن خاله …
اینا کلا زود فامیل میشن !!!
***
معمولا اون دسته از آدمایی که هندونه زیر بغلت میزارن همونایی هستن که پوست موزَم زیر پات میندازن کثافطا !
***
بعضیا یه ژنی دارن که باعث میشه دری که باز میکنن نبندن مثلا در اتاق ، کشو ، کمد ، شامپو ، خمیر ریش ، خمیر دندون …
اینا یه گروه ازونایی هستن که خیلی رو اعصابن و باید از پِلک آویزنشون کرد !
***
این دخترایی که با یه نم بارون “بوت” میپوشن هموناییَن که تو حراج ۷۰درصد پارسال خریدن و تا الان لحظه شماری کردن که زودتر بپوشن !
***
اینایی که رژیم سخت میگیرن و خودشونو تیکه تیکه میکنن و یک عالمه لاغر میشن بعد که ازشون سوال میکنی “چیکار کردی انقد لاغر شدی ؟” میگن هیچی همینطوری ، اینا همونایی هستن که تو مدرسه خر میزدن میگفتن هیچی نخوندیم و بعد از ریشه یابی همونایی هستن که دمپایی توالتو خیس میکنن !!!

آیا می دانستید؟


ـ اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است. 

ـ رشد کودک در بهار بیشتر است.
 
ـ تنها قسمتی از بدن که خون ندارد قرنیه چشم است. 

ـ شترمرغ در ۳ دقیقه ۹۵ لیتر آب می خورد. 

ـ حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند. 

ـ کرم های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ برابر خود غذا می خورند. 

ـ زمان بارداری فیل به دو سال می رسد. 

ـ در یک سانتی متری پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ است. 

ـ شدیدترین نعره ها متعلق به وال ها است که برابر با صدای موتور جت است. 

ـ وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش....ش.... شما آرام می شود به این دلیل که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند، در ضمن این یکی ازدلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد. 

ـ دلفین ها همانند گرگ ها هنگان خواب چشم هایشان را باز می گذارند. 

ـ با نگاه کردن به گوش حیوانات می توانیم به تخم گذار بودن یا بچه زا بودن آنها پی ببریم. بدین صورت که تخم گذاران گوششان ناپیدا و بچه زایان گوششان نمایان است، تنها یک اسثتنا وجود دارد آن هم نوعی افعی است که بچه زاست اما گوشش دقیق پیدا نیست. 

ـ بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است. 

بقیه در ادامه مطلب
ادامه نوشته

جک جدید


مورد داشتیم باباهه به دخترش گفته : کلیپس بابا، مربا بده بابا :| 

***

ديشب داشتم كتاب ميخوندم برق رفت يه نيم ساعتی زير نور چراغ قوه گوشيم کتاب رو خوندم تا برق باز بياد اين نيم ساعتو تا آخر عمرِبچم تو سرش ميزنم ميگم ما زير نور چراغ قوه به بدبختی كتاب ميخونديم اونوخ شما اينجوري !!!

***

من از اونام که اگه شانس در خونمُ بزنه همون لحظه هندزفری تو گوشمه نمیشنوم

***

روایت است که : اگر لقمان و ایوب با اینترنت ایران کار میکردند ایوب صبرشو از دست میداد و لقمان ادبشو… :|

***

تیکه جدید حراست دانشگاه به دخترا : با توام کلیپس

***

تنـها انگیـزه ای کـه واسه ازدواج و بچـه دار شـدن دارم اینـه کـه: بچه مـو از ارث محـروم کنـم ..!

***

اينكه پسرا مشكل "چي بپوشم؟" ندارن،ربطي به ژنتيك و ... نداره كلا يه دست لباس تميز بيشتر ندارن!!!

***

اگه میشد دانشمندا یه وسیله اختراع میکردند که از خروپوف برق تولید کنه الان بابام یه نیروگاه هسته ای

محسوب می شد !

***

- غمگین تر از این هم هست که کسی رو که دوست داری نبوسی ؟

اهوم ،کسی رو که دوست نداری ببوسی !

***

به داداشم گفتم اگه توی بانک 50میلیون برنده شی چیکار میکنی؟

گفت:سکته:)

گفتم نه،جدی چیکار میکنی؟

ی کم فک کرد وگفت اوممممممم خب ی مبلغشو...نه هرچی فکرشو میکنم همون موقع سکته میکنم دیگه نمیرسم خرجش کنم:)

از اون روز به بعد هر وقت اذیتم میکنه بهش میگم انشالله توی بانک 50 میلیون برنده شی.خخخخخخخخخخ

مامانم اینام که از همه جا بییییییخبر:)

فک میکنن من اینقد مهربون هستم که همیشه دارم دادشمو دعا میکنم:)

***

مورد داشتیم پسرا خودشونو پشت کلیپس دخترا قایم کردن تا استاد نفهمه که دارن چرت میزنن!

***

بچه که بودم یه آبمیوه گیری داشتیم که وقتی روشنش میکردیم رسما رم میکرد و علاوه بر صدا و ویبره، میرفت یه دوری هم میزد تو آشپزخونه :))

بعد بابام همش منو مامور میکرد اینو نیگر دارم تا خودش هویجا رو آب بگیره. دقیقن حس اون کارگرایی رو داشتم که آسفالت رو سوراخ میکنن :|

***

یـعنـی دسـت آدم از هـفـت جـا مـتـلـاشـی شـه

ولــی آرنـجـش بـه چـارچـوب در نـخـوره...

لـامـصـب از فـرق سـر تـا نـوک انـگـشـت 

کـوچـیـکـه پــارو بـه حـالت فـلـج مـوقـت درمـیـاره!!!



شعر " عصیان خدایی" از فروغ فرخزاد


نیمه شب گهواره ها آرام می جنبند

بی خبر از کوچ دردآلود انسان ها

باز هم دستی مرا چو زورقی لرزان

می کشد پارو زنان در کام طوفان ها

                                          چهره هایی در نگاهم سخت بیگانه

                                           خانه هایی بر فرازش اشک اخترها

                                             وحشت زندان و برق حلقه ی زنجیر

                                         داستان هایی زلطف ایزد یکتا

سینه ی سرد زمین و لکه های گور

هر سلامی ، سایه ی تاریک بدرودی

دست هایی خالی و در آسمانی دور

زردی خورشید بیمار تب آلودی

                                     جست و جویی بی سرانجام و تلاشی گنگ

                                      جاده ای ظلمانی و پایی به ره خسته

                                       نه نشان آتشی بر قله های طور

                                       نه جوابی از ورای این در بسته

می نشینم خیره در چشمان تاریکی

می شود یک دم از این قالب جدا باشم؟

همچو فریادی بپیچم در دل دنیا

چند روزی هم من عاصی ، خدا باشم

                                          گر خدا بودم ، خدایا ، زین خداوندی

                                             کی دگر تنها مرا نامی به دنیا بود

                                             من به این تخت مرصع پشت میکردم

                                            بارگاهم خلوت خاموش دلها بود

گر خدا بودم ، خدایا ، لحظه ای از خویش

می گسستم ، می گسستم ، دور میرفتم

روی ویران جاده های این جهان پیر

بی ردا و بی عصای نور میرفتم

                                    وحشت از من سایه در دلها نمی افکند

                                     عاصیان را وعده ی دوزخ نمیدادم

                                         یا ره باغ ارم کوتاه می کردم

                                         یا در این دنیا بهشتی تازه میزادم

گر خدا بودم دگر این شعله ی عصیان

کی مرا ، تنها سراپای مرا می سوخت

ناگه از زندان جسمم سر برون می کرد

پیشتر میرفت و دنیای مرا می سوخت

                                  سینه ها را قدرت فریاد می دادم

                                  خود درون سینه ها فریاد میکردم

                                هستی من گسترش می یافت در هستی

                                شرمگین هر گه خدایی یاد می کردم

مشت هایم ، این دو مشت سخت بی آرام

کی دگر بیهوده بر دیوار ها می خورد

آنچنان می کوفتم بر فرق دنیا مشت

تا که هستی در تن دیوارها می مرد

                                     خانه میکردم میان مردم خاکی

                                      خود به آنها راز خود را باز میخواندم

                                     می نشستم با گروه باده پیمایان

                                        شب میان کوچه ها آواز می خواندم

شمع می در خلوتم تا صبحدم می سوخت

مست از او در کارها تدبیر می کردم

می دریدم جامه ی پرهیز را بر تن

خود درون جام می تطهیر می کردم

                                من رها میکردم این خلق پریشان را

                                تا دمی از وحشت دوزخ بیاسایند

                                  جرعه ای از باده ی هستی بیاشامند

                                 خویش را با زینت مستی بیارایند

من نوای چنگ بودم در شبستان ها

من شرار عشق بودم ، سینه ها جایم

مسجد و میخانه ی این دیر ویرانه

پر خروش از ضربه های روشن پایم

                                         من پیام وصل بودم در نگاهی شوخ

                                            من سلام مهر بودم بر لبان جام

                                           من شراب بوسه بودم در شب مستی

                                          من سراپا عشق بودم ، کام بودم ، کام

می نهادم گاهگاهی در سرای خویش

گوش بر فریاد خلق بی نوای خویش

تا ببینم دردهاشان را دوایی هست

یا چه می خواهند آنها از خدای خویش ؟

                                         گر خدا بودم ،درس اولم نام پاکم بود

                                    این جلال از جامه های چاک چاکم بود

                                     عشق ، شمشیر من و مستی ، کتاب من

                                          باده خاکم بود ، آری ، باده خاکم بود

ای دریغا لحظه ای آمد که لب هایم

سخت خاموشند و بر آنها کلامی نیست

خواهمت بدرود گویم تا زمانی دور

زانکه دیگر با توام شوق سلامی نیست

                                        زانکه نازیبد زبون را این خدایی ها

                                    من کجا و زین تن خاکی جدایی ها

                                        من کجا و از جهان ، این قتلگاه شوم

                                     ناگهان پرواز کردن ها ، رهایی ها

می نشینم خیره در چشمان تاریکی

شب فرو میریزد از روزن به بالینم

آه ،حتی در پس دیوار های عرش

هیچ چیز جز ظلمت نمی بینم ، نمی بینم

                                        ای خدا ، ای خنده ی مرموز مرگ آلود

                                          با تو بیگانه ست ، دردا ، ناله های من

                                         من تورا کافر ، تو را منکر ، تو را عاصی

                                         کوری چشم تو ، این شیطان ، خدای من

مسابقه والیبال ایران با کره جنوبی در 14 مهر برای قهرمانی لیگ آسیا

سلام . بازم با گزارش مسابقات لیگ قهرمانی آسیا در خدمتتون هستم . ایشالا که ببریم . 



قبلش یه حرفی با مسولین والیبال و کلا ورزش کشورمون دارم : 

لطفا این دفعه که ورزشکارامون بر میگردن به کشور ( الان در دبی مستقر هستند) درست و حسابی ازشون استقبال کنید . مگه چی از فوتبالیستامون کم دارن؟؟ اتفاقا بیشتر از فوتبالیست ها زحمت میکشند . بعد شما وقتی به استقبال فوتبالیستا میرید از وزیر و وکیل و مدیر و ... همه جمع میشین تو فرودگاه ولی وقتی قرار شد از والیبالیستامون که از مسابقات لیگ جهانی برگشته بودن استقبال کنین چند نفرتون اومدین؟؟ هان؟ زشته این کارا . الان فوتبال ایران خیلی در سطح جهانی مطرحه؟؟ نه بابا . اون گلی هم که قوچانی زد و باعث شد بریم به جام جهانی برزیل فقط و فقط شانس و بی دقتی کره ای ها بود نه به خاطر بازی بچه ها . ولی الان تمام دنیا فهمیده که والیبال ایران چقدر قویه . الان والیبالمون در سطح جهانی مطرح شده ولی شماها هنوز هم قدرشون رو نمیدونین . زشته به خدا ! الان پولی که به فوتبالیستا میدین میلیاردیه ولی حقوق والیبالیستامون یک دهم اون هم نیست . متاسفانه در گرگان زندگی میکنم و نمی تونم برای استقبال از قهرمانامون بعد از مسابقات لیگ آسیا به تهران برم . تهرونی ها لطفا جای ما رو پر کنند.


ست اول : ایران برد .

ایران 25 - کره 19

همه عالی کار کردن . خیلی بازی هیجان انگیزی شده . اولش از کره ای ها عقب بودیم و بعد گاهی اختلاف امتیازمون به 6 تا میرسید که ما ازشون جلو افتاده بودیم . هورررا به امید پیروزی دو ست بعدی

ست دوم : بازم ایران رو عشقه

ایران 25 - کره 22

خیلی ست سختی بود خیلی...

ست سوم : ایرااااان قهرمان آسیا شد

ایران 25 - کره 19

به همگی تبریک میگم . 

قهرمانی ایران در لیگ آسیا رو به همه ی هموطنام تبریک میگم . و به همه ی والیبالست های گلمون خسته نباشید میگم . خیلی دوستتون داریم . 

بزن دست قشنگه رو 

دست و جیغ و هوررررررررررااااااا

مسابقه والیبال ایران و ژاپن در 13 مهر


سلام . با گزارش آنلاین در خدمتتون هستم .

بازی شروع شده . بعد از پایان هر ست نتیجه رو بهتون میگم

ست اول : ایران برد.

ایران  25 - ژاپن 19

یه دست به افتخار حمزه زرینی بزنین . این ست عالی بازی کرد . موسوی هم خیلی خوب دفاع کرد خصوصا تو امتیاز های آخر کارشون بیست بود

ست دوم : بازم ایران گل کاشت .

ایران 25 - ژاپن 16

بزن دست قشنگه رو . باز هم ایول زرینی و عادل غلامی و موسوی . 

ست سوم : بازم ایران .

ایران 25 - ژاپن 22.

خیلی ست حساسی بود . چون اولش ما چهار امتیاز عقب بودیم . ولی بچه ها عالی بازی کردند و بازم بردیم .

خسته نباشید :)

مسابقه بعدی فردا ساعت 6 به وقت ایران . آخرین بازی...

مسابقه والیبال ایران و کره جنوبی در 10 مهر

سلام . 

با اعلام نتایج این مسابقه به صورت آنلاین در خدمتتون هستم. بعد از پایان هر ست این مطلب بروز میشه.


ست اول : ایران گل کاشت. 

ایران 25 - کره 19

تو این ست معروف و غفور عالی بودن . حمزه زرینی که قربونش برم هر چی امتیاز بود داد به کره ای ها !!! دیگه داشتم شاکی میشدم که ولاسکو تعویضش کرد . سرویساش که همه خراب میشه . دفاعش هم که جالب نیست . هر دفعه ایران قرار بود سرویس بزنه خدا خدا میکردم ندن دست زرینی !!

ست دوم : بازم ایران برد. کره سوسک شد !

ایران 25 - کره 16

موهام سفید شد از بس حرص زرینی رو خوردم ولی خب تو این ست بهتر از قبلی بازی کرد خداروشکر. غفور و سعید معروف هم که عالی بودن . موسوی هم که حرف نداره . ایول ایوله ایول !!

ست سوم: کره برد.

ایران 22 - کره 25

تو این ست سرویس هامون خوب نبود اکثرا یا اوت میشد یا به تور میخورد. خیلی حیف شد که ای ست رو واگذار کردیم . میتونستیم سه بر صفر کره رو ببریم .

ست چهارم : ما بردیم هورررراااا

ایران 25 - کره 23

حمزه زرینی این ست خوب بازی کرد. خیلی این ست حساس شده بود . کره ای ها خیلی بهتر از دو ست اول بازی کردن. ولی به هر حال به خوبی مال ما نمیرسید.

به همه تبریک میگم . امیدوارم بازی بعدی رو هم ببریم . ایشالا

بازگشت دوباره ی فرهاد قائمی رو به همه طرفداراش تبریک میگم . امیدوارم که دیگه مصدوم نشه و بازی قشنگش رو بازم ببینیم.

عکس های خنده دار

سلام . با 6 تا عکس طنز اومدم امیدوارم که خوشتون بیاد.






پاساژ علاالدین شعبه چین!!

اس ام اس احساسی


صبحی که شروعش با توست

خورشید دیگر اضافی ست

***

می آیی قایم باشک بازی کنیم؟

من چشم بر زیبایی تو بگذارم و تو آرام در آغوشم پنهان شو

***

ابراهیم که نیستم میگذاری میروی...

این آتش نبودنت

بر من گلستان نخواهد شد

***

لکنت زبان هم بهانه ی خوبی ست

برای مزه مزه کردن اسمت

***

می نویسم دوستت دارم

نگو که تکراریست

شاید روزی برسد که نباشم

تا تکرارش کنم

***

من ایما و اشاره نمیدانم

باید تمام قد رو به رویم بایستی

و بگویی :

" دوستت دارم"

***

گاهی فقط بوی یک عطر

یک تشابه اسم

برای چند لحظه باعث میشه احساس کنی قلبت داره از توی سینه کنده میشه

***

"آرامش"

یعنی اینکه به هر بهانه ای آغوشش را ترک کردی

بدونی کسی جایت را نمی گیره

***

گفته بودم بی تو سخت میگذرد

حرفم را پس میگیرم

بی تو انگار اصلا نمیگذرد

***

بیایید به هم دروغ نگوییم

آدم است

باور می کند

دل می بندد...

***

وقتی رفتی فهمیدم دوزخ چیست

وقتی چشمانم منتظرت ماند فهمیدم برزخ چیست

حالا بیا

و بهشت را معنا کن

***

چه با قاطعیت حکم میدهی که

" حواست را جمع کن"

و من می مانم که چطور جمعش کنم

وقتی تمامش پیش توست...

***

یک فرصت به من بده

که علط ببوسمت

و تمام طول سال را جریمه ام کن

که از روی آن هزار بار تمرین کنم...

طرز تهیه رشته خشکبار ( گیلانی)

سلام . دستور پخت این شیرینی خوشمزه رو براتون گذاشتم . یکم درست کردنش زحمت داره ولی می ارزه . 



مواد لازم برای تهیه رشته 

آرد برنج ....۲ پیمانه پلوپز

آب ....۴ پیمانه یا به میزان لازم

 

مواد لازم جهت تهیه خشکبار:

 مغزگردو....۱۰۰ گرم

 مغز هل ....۳ قاشق مرباخوری

 دارچین.... 3.5 قاشق مرباخوری

 زنجبیل ....در صورت تمایل ۱ قاشق چایخوری

 شکر....1 پیمانه پلوپز

 

مواد لازم برای تهیه شربت:

آب ...۱٫۵ لیوان

شکر  ....به میزان لازم

دارچین ....۱ قاشق مرباخوری

روغن ....برای سرخ کردن به میزان لازم

 

 طرزتهیه:

ابتدا آرد برنج را الک کرده سپس آب را کم کم به آن اضافه می کنیم تا بصورت خمیر نرمی دربیاید خمیر را به مدت ۴۵ دقیقه ورز می دهیم سپس کم کم آب را اصافه می کنیم و باز توسط دست ورز می دهیم تا مایع تقریبا شلی دربیاید به صورتی که از شانه مخصوص به راحتی خارج شود این کار ورز دادن به مدت ۱٫۵ تا ۲ ساعت طول می کشه چون برنج در زمان ورز دادن ور می آید. سپس تمام مواد خشکبار را که در مواد لازم ذکر شده را با هم مخلوط می کنیم سینی مسی را چرب کرده بوسیله برس یا دستمال چرب و از مایع آرد درون شانه مخصوص ریخته و بصورت دایره ای یا ضربدری پهن می کنیم تا بصورت رشته دربیاید سپس بعد از مدت کوتاهی از سینی مسی آنرا جدا کرده و مواد خشکبار را داخل آن می ریزیم به میزان نصف قاشق مرباخوری و بعد کاملا می پیچیم روغن را در ظرف مورد نظر ریخته و رشته خشکبار را در آن سرخ می کنیم بعضی از افراد تمایل دارند که بدون شیره یا شربت مصرف کنند اگر به این طور میل کردن تمایل دارید کافی است مانند کتلت سرخ کنید یا اینکه شربت آنرا درست کرده و رشته خشکبارها را درون آن گذاشته و به مدت ۳ دقیقه روی حرارت قرار می دهیم اگر رشته خشکبارها زیاد بماند در درون شربت له می شود.(می توانید شربت هم درست نکنید در روغن غوطه ور تک تک سرخ کرده بعد در صافی می گذاریم تا روعن اضافی آن گرفته شود وهمانطور که داغ است دو طرفش را سریع شکر می پاشیم. من به این روش درست می کنم . در قدیم هم اینطور تهیه می کردن البته آنها خیلی بزرگ و تو خالی بودن وقتی در روغن می انداختیم حسابی پف می کرد وبسیار تردو بزرگ می شد که چند تای آن یک دیس را پر میکرد ومعمولا در ماه رمضان استفاده می شد این شیرینی مخصوص افطار و گیلان بود. این در موردرشته خشکار ساده بود که مواد داخل را نداشت و پف می کرد. ولی حالا که جدید تر شده پف نمی کند . حتما نکاتی یا فوت وفنی بوده که کسی یاد نگرفته است و بکار نمی برد تا پف کند وزیر دندان ترد وخوشمزه تر باشد).شما هم میتواتید هم ساده وهم داخلش خشکبار بریزید .

طرزتهیه شربت:

آب و شکر را مخلوط کرده روی حرارت قرار داده و دارچین را اضافه می کنیم سپس می گذاریم تا ۵ دقیقه بجوشد سپس رشته ها را اضافه می کنیم به مدت ۳ دقیقه البته توجه داشته باشید باز هم رشته ها باید سرخ شوند

نوش جان

با تشکر از سایت آشپز باشی

شعر " تولدی دیگر " از فروغ فرخزاد


همه ی هستی من آیه ی تاریکی ست

که تو را در خود تکرار کنان

به سحر گاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد

من در این آیه تو را آه کشیدم ، آه

من در این آیه تو را

به درخت و آب و آتش پیوند زدم


زندگی شاید

یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد

زندگی شاید

ریسمانی ست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد

زندگی شاید طفلی ست که از مدرسه بر میگردد


زندگی شاید افروختن سیگاری باشد ، در فاصله ی رخوتناک دو هم آغوشی

یا عبور گیج رهگذری باشد

که کلاه از سر بر میدارد

وبه یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید " صبح به خیر"


زندگی شاید آن لحظه ی مسدودی ست

که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد

و در این حسی است که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آویخت


در اتاقی که به اندازه ی یک تنهایی ست

دل من

که به اندازه ی یک عشق است

به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد

به زوال زیبای گل ها در گلدان

به نهالی که تو در باغچه ی خانه مان کاشته ای

و به آواز قناری ها

که به اندازه ی یک پنجره می خوانند


آه...

سهم من اینست

سهم من اینست

سهم من ،

آسمانی ست که آویختن پرده ای آن را از من میگیرد

سهم من پایین رفتن از یک پله ی متروک ست

و به چیزی در پوسیدگی و غربت و اصل گشتن

سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست

و در اندوه صدایی جان دادن ، که به من میگوید :

"دست هایت را

 دوست می دارم!"

دستهایم را در باغچه میکارم

سبز خواهم شد ، میدانم ، میدانم ، میدانم

و پرستو ها در گودی انگشتان جوهری ام

تخم خواهند گذاشت


گوشواری به دو گوشم می آویزم

از دو گیلاس سرخ همزاد

و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم

کوچه ای هست که در آنجا

پسرانی که به من عاشق بودند ، هنوز

با همان موهای درهم و گردنهای باریک و پاهای لاغر

به تبسم های معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را

باد با خود برد


کوچه ای هست که قلب من آن را

از محله های کودکی ام دزدیده است


سفر حجمی در خط زمان

و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن

حجمی از تصویری آگاه

که ز مهمانی یک آینه بر میگردد


و بدین سان است 

که کسی می میرد

و کسی می ماند


هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی میریزد

مرواریدی صید نخواهد کرد


من 

پری کوچک غمگینی را

می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

می نوازد آرام ، آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه می میرد

و سحر گاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد


معرفی سه تا سایت مفید

سلاااام به همگی . 

تو این پست میخوام سه تا سایت مفید و باحال رو بهتون معرفی کنم که خودم خیلی ازشون استفاده کردم.


www.photofunia.com

تو این سایت عکس هاتون رو تزیین میکنین . یعنی کافیه عکستون رو بهش بدین تا به شکلی که شما دوست دارین دربیاره مثلا دورش قاب بزاره یا روش افکت های مختلف پیاده کنه . یه جورایی کار فتوشاپ رو براتون انجام میده. خیلی سایت باحالیه . یه سری از افکت هاشم خنده دارن مثلا چشماتو خیلی بزرگ میکنه که صورتت کارتونی شه یا خون آشامت میکنه یا حتی عکستو کنار هنرپیشه های معروف میزاره . کلا سرگرمی خوبیه.


www.hanichef.blogfa.com

یه سایت ایرانی واسه آشپزی . دستور پختاش خوب و واضحه و عکس هم براتون گذاشته . همه جور غذایی هم توش پیدا میشه !


www.polyglotclub.com

یه سایت واسه پیدا کردن دوست مکاتبه ای . میتونین با ادمای خارجی چت کنین . همه اونجا میان به نیت تقویت زبان حالا میخواد زبان انگلیسی شون باشه یا هر زبان دیگه ای . میتونین برین و با کمک ادمای اونجا هر زبانی رو که دوست دارین یاد بگیرین. خیلی سایت خوبیه . من خودم فقط سه روزه باهاش آشنا شدم! ولی با کلی آدم چت کردم . اکثرا انگلیسی رو دست وپا شکسته بلدن ( مثل خودم) واسه همین میتونیم از حرفای هم سر در بیاریم . میتونین از مترجم انلاین هم استفاده کنین . در کل اگه میخواین زبانتون رو قوی کنین یا زبان های دیگه رو یاد بگیرین حتما بهش سر بزنین.

"باران که می بارد" سروده ی من

سلام . بازم بارون داره میاد و چشمه ی احساس من شروع کرده به قل قل کردن!! نمیدونم اسم این نوشته ها رو میشه شعر گذاشت یا نه ولی خب هر چی که هست یه راهیه واسه ابراز احساسات . 

دوتا از شعرامو قبلا تو وب گذاشته بودم . اگه کسی دوست داره میتونه بره بخونه . تحت عنوان : "عصر بی احساس" و " هوایت را کرده ام"


شعرمو تو ادامه مطلب گذاشتم . لطفا بخونین و حتما نظر بدین! مرسی


ادامه نوشته

شعر " دریا " از فریدون مشیری



به چشمان پری رویان این شهر

به صد امید می بستم نگاهی

مگر یک تن از این نا آشنایان

مرا بخشد به شهر عشق راهی

به هر چشمی - به امیدی که این اوست-

نگاه بی قرارم خیره می ماند

یکی هم ، زینهمه ناز آفرینان

امیدم را به چشمانم نمی خواند

غریبی بودم و گم کرده راهی

مرا با خود به هر سویی کشاندند

شنیدم بارها از رهگذاران

که زیر لب مرا دیوانه خواندند

ولی من ، چشم امیدم نمی خفت

که مرغی آشیان گم کرده بودم

ز هر بام و دری سر میکشیدم

به هر بوم و بری پر می گشودم

امید خسته ام از پای ننشست

نگاه تشنه ام در جست و جو بود

در آن هنگامه ی دیدار و پرهیز

رسیدم عاقبت آنجا که او بود

دو تنها ، دو سرگردان ، دو بی کس

زخود بیگانه ، از هستی رمیده

از این بی درد مردم ، رو نهفته

شرنگ نا امیدی ها چشیده

دل از بی همزبانی ها شکسته

تن از نا مهربانی ها فسرده

ز حسرت پای در دامن کشیده

به خلوت ، سر به زیر بال برده

دو تنها ، دو سرگردان ، دو بی کس

به خلوتگاه جان با هم نشستند

زبانی بی زبانی را گشودند

سکوت جاودانی را شکستند

مپرسید ، ای سبکباران ، مپرسید

که این دیوانه ی از خود بدر کیست

چه گویم ؟ از که گویم ؟با که گویم؟

که این دیوانه را از خود خبر نیست

به آن لب تشنه می مانم که ناگاه

به دریایی در افتد بی کرانه

لبی از قطره آبی تر نکرده

خورد از موج وحشی تازیانه

مپرسید ، ای سبکباران ، مپرسید

مرا با عشق او تنها گذارید

غریق لطف آن دریا نگاهم

مرا تنها به این دریا سپارید


بازگشایی مدارس رو تبریک میگم به همه ی دانش اموزای ناز و معلمای گل و دانشجوهای عزیز


اولی ها شلخته

دومی ها پاتخته

سومی ها پلیسن

چهارمی ها رئیسن

پنجمی ها رفوزه یه وری میرن تو کوزه

کوزه که در نداره ، باباش خبر نداره

وقتی که در دار شد

باباش خبر دار شد…!

یاد دوران مدرسه بخیر…